آثار محمدتقی فلسفی

آیه الکرسی، پیام آسمانی توحید

آیه الکرسی، پیام آسمانی توحید ۱۳۷۸ محمد تقی فلسفی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی
قرآن کریم، معجزه جاوید پیغمبر خاتم(ص)، محل تجلی خدای سبحان (۱) و عهدنامه الهی بر خلق است. (۲) آیات این کتاب آسمانی،دستورالعمل زندگی و انوار هدایت و خزاین تمام ناشدنی است. (۳) همانگونه که همه انبیای الهی رشته های ارتباطی بین خلق و خالق بوده، هدف واحدی را تعقیب می کردند و تفریق و اختلافی بین آنان نبود: (لا نفرق بین احد من رسله) (۴) ولی به مصداق آیه شریفه(تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض) (۵) بعضی بر بعض دیگر از امتیازبیشتری برخوردار بودند. همانگونه نیز سور و آیات قرآن شریف،که رشته های ارتباطی بین خلق و خالق است از نظر امتیازمتفاوت اند و برتری ادبی و محتوایی و علمی بعضی از آیات بربعضی دیگر امری مسلم و محسوس است. سرسلسله غرر آیات قرآن،آیه الکرسی است، که سید آیات قرآن و سید سوره بقره وباعظمت ترین آیه در قرآن شمرده شده است. (۶)

مضامین عالی آیه الکرسی

شرافت و عظمت آیه الکرسی به جهت بلندای معرفتی و رفعت مضمونی آن است که از چند جهت قابل دقت و بررسی است:

۱ – بیش از شانزده مرتبه نام مقدس خداوند متعال، به صورت اسم ظاهر یا ضمیر، در آن آمده، ابتدای آیه لفظ جلاله «الله » وانتهای آن صفت «عظیم » است.

۲ – هر یک از سوره های قرآن دارای محور خاصی است که اساس بحث درآن سوره را تشکیل می دهد، هر کدام از آیات قرآن نیز محور مشخصی دارند. محور این آیه شریفه، توحید است و توحید در راس اصول اعتقادی و سرلوحه دعوت انبیا و اصلی است که همه اصول اعتقادی به آن بازگشت می کند.

۳ – «قیمومیت » مطلقه خدای سبحان، که همه اسمای حسنی، به جزاسمای ذات به آن باز می گردد، در این آیه بیان شده است. (۷)

۴ – این آیه مشتمل بر کلمه طیبه «لا اله الا هو» است، کلمه ای که اساس اعتقاد هر مسلمان است. این کلمه سی مرتبه در قرآن باهمین ترکیب و دو مرتبه با ترکیب «لا اله الا الله » آمده است (۸)

و در عظمت آن همین بس که پیامبر اکرم(ص) فرمود:

ما قلت ولا قال احد قبلی قط کلمه افضل من لااله الا الله(ص) (۹) نه من و نه هیچ کس پیش از من کلمه ای برتر از «لا اله الاالله » نگفته ایم.

۵ – روایات فراوانی در فضیلت و عظمت این آیه در کتب و تفاسیر روایی فریقین، حکایت از برجستگی و رفعت شان این آیه در قرآن دارد. (۱۰)

نامگذاری و تعداد آیه الکرسی

این آیه، نخست از سوی پیامبر(ص) نامگذاری شد. آیه الکرسی، یعنی آیه ای که در او واژه «کرسی » است. آیه دیگری نیز در قرآن مشتمل بر این واژه هست، (۱۱) ولی بین معنای کرسی در این دو آیه تفاوت جوهری وجود دارد.

بدون تردید آیه ۲۵۵ سوره بقره که با لفظ جلاله «الله » شروع وبا صفت شریف «العظیم » ختم می شود، آیه الکرسی است. ولی دراین که دو آیه بعد نیز جزو آیه الکرسی باشد، اختلاف است.

قرینه داخلی آیه و بعضی روایات دلالت دارند که آیه الکرسی یک آیه است و خواندن دو آیه بعد از آن تنها در برخی ادعیه ونمازها، مانند نماز لیله الدفن لازم است. طریحی در مجمع البحرین می گوید:

و آیه الکرسی معروفه و هی الی قوله (و هو العلی العظیم). (۱۲)

بعضی از مفسران معاصر نیز بر یک آیه بودن آن تصریح کرده اند. (۱۳)

آشنایی با کتاب «آیه الکرسی »

صرف نظر از شرح و تفسیر آیه کریمه آیه الکرسی در تفاسیر شیعه وسنی، مفسران زیادی نیز به صورت مستقل به تفسیر این آیه پرداخته اند. مرحوم تهرانی در «الذریعه » چهارده کتاب تفسیرآیه الکرسی فهرست کرده است (۱۴) و در کتابنامه بزرگ قرآن کریم بیش از هفتاد تفسیر خطی و چاپی به زبان های مختلف در تفسیرآیه الکرسی فهرست شده است. (۱۵)

واعظ شهیر و خطیب نامی، مرحوم حجه الاسلام والمسلمین، محمدتقی فلسفی(ره) نیز در کتاب «آیه الکرسی »، پیام آسمانی توحید، که یکی از آثار سلسله «گفتار فلسفی » است، به خوبی به شرح وتفسیر این آیه شریفه پرداخته است.

این اثر ویژگی هایی دارد که در زیر به برخی از آن اشاره می شود:

۱) برای تنوع و تکمیل بحث، افزون بر استفاده شایسته از آیات وروایات اهل بیت(علیهم السلام) از آخرین نظریات علمی دانشمندان غرب و همچنین از منابع خارجی استفاده شده است.

۲) در تفسیر آیه از روش تفسیر قرآن به قرآن و قرآن به سنت بهره گرفته شده است.

۳) در موارد زیادی تفاوت های تفکر مادی و الهی و برتری های تفکرالهی بیان شده است.

۴) بیش از همه، جوانان را مخاطب قرار می دهد که هر تئوری علمی را به راحتی مسلم نپندارند.

۵) در پایان هر بخش، فشرده و نتیجه بحث های قبلی آورده شده است.

۶) پیوند بین بندهای آیه بیان شده که از این راه می توان به هدف آیه الکرسی، که در صفحات چهارصد و بیست و نه و سیصدونود به آن اشاره شده، پی برد.

این کتاب، بارها تجدید چاپ شده، و بسیار مناسب بود که در چاپ جدید آن نمایه ها فنی تر و منابع و روایات را نیز به آن می افزودند و غلطهای چاپی و ویرایشی آن را کم و مآخذ آن رااصلاح می کردند.

گزیده ای از کتاب

مرحوم فلسفی، پس از معرفی کوتاه «آیه الکرسی » و نقل روایاتی در فضیلت آن، هدف اساسی و مقصد اصلی آیه را یکتاپرستی و آزادی انسان از شرک و بندگی باطل می داند و با استفاده از شواهدتاریخی و روایی، به بحث در باره آزادی و همچنین کسانی که ازمسیر یکتاپرستی منحرف شده اند می پردازد، آنگاه در توضیح کلمه طیبه (لا اله الا هو) عظمت کلمه توحید و شعار آزادی را از منظرروایات بیان داشته و می گوید:

این شعار مقدس حاوی دو قسمت است: قسمت اول: نفی همه معبودها وآزادی از قید تمام بندگی ها است. قسمت دوم: اعتراف به الهیت برحق خدای یگانه و پذیرش عبودیت و بندگی ذات اقدس او (۱۶) .

البته در این که آیا کلمه طیبه «لااله الاهو» مرکب از دو جمله و دو قضیه سلبی و اثباتی است، که یکی نفی آلهه دروغین و دیگری اثبات خدا است، یا این که یک جمله با یک پیام است، که نفی غیرخدا، از آلهه خیالی و موهوم را می رساند، نه نفی غیر خدا واثبات وجود خدای سبحان را؟ بین مفسران اختلاف است; برخی چون زمخشری آن را دو قضیه می دانند که غیر خدا را نفی و خدا رااثبات می کند. (۱۷)

مرحوم علامه طباطبایی(ره) در تفسیر گران سنگ المیزان می نویسد:

لفظ «الا» حرف استثنا نیست بلکه وصف به معنای غیر است، یعنی لا اله غیرالله بموجود. پس سیاق کلمه طیبه «لا اله الا هو» نفی غیرخدا است، نه نفی غیر و اثبات وجود خدا… زیرا قرآن شریف اصل وجود خدا را بدیهی می داند و عنایت آن به صفات خدا چون وحدت، فاطریت، علم، قدرت و… است. (۱۸)

آیه الله جوادی آملی (مدظله) نیز می فرماید:

«الا» حرف استثنا نیست بلکه به معنای غیر است و «لا اله الاالله » یک قضیه است، یعنی غیر از خدایی که مقبول و مسلم نزدفطرت است، خدایی نیست. نفی، دلیل می خواهد، ولی اثبات، فطری انسان ها است. صحنه جان در باره اثبات توحید و نفی شرک بیگانه نیست، تا لازم باشد، شرک را نفی و توحید را اثبات کنیم، بلکه «مفطور بر توحید» است و این جمله، فطرت را هدایت می کند که آنچه مفطور تو بود، به جز او کس دیگری نیست. (۱۹)

بخش بعدی کتاب، بحث در باره صفت حیات و معنای آن از دید الهی و مادی است. نویسنده حیات را از حقایق ناشناخته طبیعت می شمردو می گوید:

چون بشر از درک حیات عاجز است و نمی تواند به حیات خداوند بزرگ پی ببرد لذا سخن را به قوانین حیات از جهات دینی و علمی اختصاص می دهیم.

حیات در اجرام کیهانی و کره خاکی و پیچیدگی پیدایش حیات در آن و پوچی تصادف و. .. از جمله مباحث مطرح شده در این بخش است.

مرحوم فلسفی سپس می گوید:

آیه الکرسی با کلمه «حی » تمام معبودهای بی جان و جماد را ازکرسی الهیت به زیر می آورد و بشر زنده و عاقل را از پرستش آن خدایان ساختگی آزاد می سازد. (۲۰)

در بخش سوم برای صفت «قیوم » با استناد به کتب لغت، سه معنارا ذکر می کند:

۱ – قیوم کسی است که به هر موجودی، هر آنچه که مایه قوام وبقای او است، عنایت کرده است، موجودات زنده دارای صفات وشرایطی هستند که می توانند به آسانی خود را با محیط زندگی خویش هماهنگ سازند.

۲ – «قیوم » به معنای چیزی که آغاز و ابتدایی ندارد و ازلی است.

۳ – «قیوم » کسی است که قائم به خویش است و احتیاجی به غیرخود ندارد و با این حال، همه موجودات عالم و تمام جهان هستی به ذات مقدس او قائم و پابرجا است.

جهان هستی نه تنها در اصل وجود به خداوند محتاج بوده بلکه قیام جهان و نظام کیهان وابسته به ذات مقدس او است و فیض باری تعالی علی الدوام و لحظه به لحظه به تمام جهان هستی می رسد.

مردان الهی در لحظات سخت و حساس از نام مقدس «حی قیوم »استمداد می کردند. صفت «قیوم » به این معنا روشنگر «امربین الامرین » در مساله جبر و اختیار است. بشر دارای آزادی واختیار نسبی است نه جبر مطلق و نه تفویض مطلق.

آیه الکرسی به مردم می فهماند خداوندی لایق عبودیت است که قیوم وازلی است، حیاتش عین ذات و قائم به او است، خداوندی که همه موجودات زنده را به لوازم زندگی و حیات مجهز کرده است و جهان هستی از فیض مستمر او پابرجا است. (۲۱)

در بخش چهارم، به این سؤال پاسخ می دهد که چرا پروردگار عالم از بین تمام صفات سلبیه «غنودن و خواب » را از خود نفی کرده است.

سپس بحث طولانی و مفیدی را در باره خواب و وابستگی حیات موجودات به آن; خواب گیاهان و پرندگان و خزندگان، بیان کرده ومی گوید:

چون حیات خدای سبحان از سنخ حیات موجودات دیگر نیست، ذات مقدسش از خواب، چرت و دیگر نقایص حیات امکانی منزه و مبرااست. آنگاه با استفاده از آیات و روایات می گوید:

خواب در شب و تلاش معاش در روز، دارای اولویت و بر وفق جعل تکوینی و مطابق طبع خلقت است.

بحث بعدی این بخش، در باره منشا خواب از دید حکمای گذشته ودانشمندان امروزی است، که نظریه های متفاوتی دارند. بعضی منشاآن را کاهش جریان خون در مغز می دانند و برخی دیگر می گویند:

خواب معلول سمومی است که در اثر فعل و انفعال های شیمیایی وسوخت و ساز در بدن پدید می آید. بعضی دیگر تئوری مرکزی خواب درمغز را مطرح می کنند که اساس آن بر پایه وجود نقطه ویژه ای دردستگاه اعصاب مرکزی است. و بالاخره آخرین و بهترین نظریه که مورد قبول دانشمندان قرار گرفته، نظریه منع تحریک مراکز عالی مغز است، خواب همان منع و بازداشت گسترده ای است که سراسرمراکز عالی مغز را فرا می گیرد و آن را از تحریکات سیستم فعال کننده بر کنار می دارد. نویسنده در پایان این بخش به بحث درجات خواب و مقررات اسلامی در باره غشوه و خواب می پردازد. (۲۲)

در بخش پنجم به فراز دیگری از آیه توجه می شود. جمله «له مافی السموات و ما فی الارض » خاطرنشان می کند که بندگی و پرستش در آیین اسلام، فقط شایسته خداوند جهان آفرین است. خداوندی که مالک واقعی همه کس و همه چیز است. در آیه الکرسی از مقام فرمانروایی و تدبیر حکیمانه الهی با صفت «قیوم » یاد شده،ولی در بیشتر آیات، از «حکومت » و «قیومیت » خداوند با کلمه «ملک » تعبیر شده است. ملک «جهان هستی » و ملک «عالم وجود» به ذات لایزال الهی اختصاص دارد. اعتقاد به مالکیت پروردگار از اعتقادات اساسی ای است که مکتب الهی را از مکتب مادی جدا می کند و در تفکر آدمی در شناخت انسان و جهان اثربزرگی دارد. اعتقاد به مالکیت خدا زیربنای انسان سازی و ازپایه های اساسی تعلیم و تربیت است و انسان را دارای ایمان ومسوولیت و روحیه خودداری از گناه می کند.

خدایی که مالک جهان هستی است به بشر اجازه داده از سایرموجودات به قدر رضای مالک استفاده کند. خداوند تسخیر موجودات آسمان و زمین را به انسان نوید داده و فرموده: (و سخر لکم مافی السموات و ما فی الارض) اسلام انسان را به مطالعه و تدبر درکتاب آفرینش تشویق کرده و آن را از عبادات بزرگ اسلامی شمرده است. مطالعه در مخلوق، با توجه به خالق، حق شناسی اخلاقی وانسانی از جهان آفرین است. طرز تفکر کسانی که مادی می اندیشندبا گروه الهی قابل مقایسه نیست.

دنیا در نظر انسان با ایمان و انسان مادی که آنرا سرگردان وبی هدف می شمارند. از مباحث دیگر این بخش است. (۲۳)

مرحوم فلسفی در بخش ششم، به تناسب آیه، بحث مهم شفاعت راآورده و می فرماید: امر شفاعت نیز، که عبارت از ایجاد رابطه ویژه ای بین مخلوق و خالق است، در اختیار خداوند و منوط به اجازه او است. به موجب آیات و روایات، مساله شفاعت در عامل قیامت امری مسلم و مورد اتفاق امت اسلام است، علمای عامه نیزبه خود اجازه انکار شفاعت را نمی دهند بلکه برخی از آنان آیات و روایات شفاعت را در ردیف متشابهات قرار می دهند و بعضی شفاعت را به دعا تاویل می کنند. و بعضی حقیقت شفاعت را دعای مستجاب شفیع دانسته اند.

اشتباه «محمد عبده » در باره شفاعت و جواب آن، توجه به چگونگی تاثیر توبه در تطهیر تائب و چگونگی تاثیر شفیع برگناهکار و پرستش های ناروا و شرک در عبادت، نامه «محمدبن عبدالوهاب » به شیخ الرکب المغربی و شرح عقاید خود در آن،بررسی سخنان «محمدبن عبدالوهاب »، تفاوت عبادت غیرخدا باخواندن غیرخدا و این که آقای «محمدبن عبدالوهاب » به اشتباه،عبادت را به دعوت معنا کرده و در تفسیر آیه از مسیر منحرف شده و… از دیگر مباحث این بخش است. (۲۴)

بخش هفتم کتاب در باب علم الهی است. در این بخش این موضوع بررسی می شود که:

شفاعت، نوعی رابطه بین مخلوق و خالق است و انتخاب شفیع و اذن شفاعت تنها شایسته خداوندی است که عالم به تمام موجودات زمینی و آسمانی است و از همه ویژگی های وجودی شفیعان و «مشفوع لهم »آگاه است. اعتقاد به علم الهی از ارکان تربیت اسلامی و ضامن اجرای انجام عبادات صحیح و اعمال صالح است.

علم نامحدود الهی و آیات اول سوره حدید و وجود ضمیر پنهان درآدمی که اگر از آن مراقبت نشود، آشکار شده و آدمی را به کارهای ناروا وادار می کند و من طبیعی و من اجتماعی انسان تربیت شده و اثر این دو و احاطه علمی خداوند بر منطقه نیمه روشن ضمیر پنهان و نیز ضمیر آشکار و بیان این دو در دو کلمه «سر» و «اخفی » در قرآن و… از مطالب این بخش است.

نویسنده در آخر این بخش می فرماید:

ایمان به خدا و اعتقاد به احاطه علمی پروردگار، مردم راوظیفه شناس بار می آورد. این سرمایه معنوی و ایمانی، بهترین ضامن حسن اجرای تمام برنامه های اسلامی در امور عبادی و اخلاقی وعملی مسلمین است. (۲۵)

در بخش هشتم، از دو موضوع سخن به میان آمده است: الف) ارتباطجمله (ولا یحیطون بشی ء من علمه) با اذن شفاعت و علم الهی; ب)احاطه جامع و کامل خداوند و محدودیت علم بشر به تمام حقایق جهان هستی در حدود اراده و شیت خداوند. هر چه بر معلومات بشرافزوده می شود، از جهتی اطلاعاتش وسیع تر می شود از جهات دیگرمجهولاتش فزونی می یابد.

علم غیب پیامبران خدا و ائمه طاهرین(علیهم السلام) مشیت باری تعالی است. این علم و آگاهی به چگونگی مشیت و اذن خداوند برمی گردد، زیرا اذن خدا دو گونه است: عمومی و اختصاصی، اذن عمومی در نظام تکوین که همان قوانین و سنن تخلف ناپذیری است که به قضای حکیمانه پروردگار در جهان آفرینش مقرر شده و همه افراد از ویژگی های خود برخوردارند و به اجازه باری تعالی مسیرخود را طی می کنند. اذن اختصاصی، اجازه و رخصتی است که خداوندحکیم به موجود معینی که شایستگی آن را داشته باشد، عطامی فرماید و در سایر افراد نوع، وجود ندارد، مانند اذنی که درساختن پرنده و درمان بیماران و زنده کردن مردگان به حضرت مسیح(ع) داد. مشیت الهی، به اعتبار متعلق آن نیز دو قسم است:

مشیت عمومی و مشیت خصوصی و فردی. علم غیب پیامبر(ص) و گزارش غیبی او در مورد شهادت علی(ع) و مرگ ابوذر و شهادت عمار یاسرو همچنین خبر غیبی علی(ع) در باره هلاکو خان مغول در پنج قرن بعد، (۲۶) آخرین مباحث این بخش است.

در بخش نهم برای کلمه «کرسی » در روایات و کتب تفسیری سه معنا ذکر شده است:

۱- علم ۲ – جرم بزرگ کیهانی که حاوی زمین و سایر اجرام سماوی باشد۳- سلطه و قدرت معنای اول و سوم به جمله های قبل آیه مربوط است.

موضوعات دیگری که در این بخش آورده شده است، عبارتند از:

جهان ناشناخته و فضاهای نامکشوف، عظمت کرسی و عرش در روایات،معنای این که خداوند جهان را در روز آفرید و اگر اراده می فرمودمی توانست آن را در یک لحظه خلق کند; جواب از مقاله ای ماتریالیستی در باره قدیم بودن دنیا که در آن گفته شده: علمای دینی، بشر را مخلوق روز ششم خلقت، یک روز قبل از خستگی خدا!

می دانند; ناشناخته و مجهول بودن مساله خلقت انسان و کیفیت آغاز خلقت بشر از نظر دینی و علمی; معنای سوم کرسی و ارتباط آن با جملات سابق آیه با آیاتی که در باره سلطنت مطلقه و حکومت بی چون و چرای خدا رسیده و جامع آن ها دو آیه (ان الله یحکم مایرید)،(ان الله یفعل ما یرید) (۲۷) می دانیم که پایان هر سوره درقرآن، با صدر آن به گونه ای ارتباط دارد و به عنوان «رد العجزالی الصدر» محتوای پایان سوره، گاه حتی الفاظ، با آغاز آن یکی است. چنانکه پایان هر آیه نیز با صدر و ساقه آن ارتباطتنگاتنگ دارد.

مرحوم فلسفی در بخش پایانی کتاب، بدون اشاره به این قاعده علوم قرآنی با توجه دادن به یکی از معانی «قیوم » می فرماید:

این ذات اقدس الهی است که قائم به خویشتن است و کمترین احتیاجی به غیر ندارد، از غنودن و خواب و استراحت و هر نقیصه امکانی و عوارض مادی منزه و مبرا است، جمله (ولا یووده حفظهما)نظیر جمله (لا تاخذه سنه ولا نوم) است، خستگی و ناتوانی ازعوارض قدرت های مادی است که خداوند از آن منزه است; زیراناتوانی و خستگی و فرسودگی و سستی از عوارض موجودات مادی است و در حریم کبریایی راه ندارد.

اولیای گرامی اسلام توصیه کرده اند که نوافل و مستحبات را باخستگی و بی میلی بر خود تحمیل نکنید.

در پایان این بخش در باره ارتباط جملات آیه با یکدیگر و معنای عزیز و عظیم سخن گفته و آورده است:

بعضی از اسمای پروردگار ناظر به صفات ذات و برخی ناظر به صفات فعل است، بین اسمای خدا دو اسم «علی » و «عظیم » عالی ترین اسمی است که پروردگار برای خود برگزیده است صفاتی که در آخرآیات آمده متناسب با محتوای آیه است و آیاتی که محتوای آن ابطال عقاید مشرکان و دعوت به یکتاپرستی و توحید است با صفت «علی »، «کبیر» و «عظیم » پایان یافته است و در آخر به هدف آیه الکرسی که در بخش اول نیز به آن پرداخته بود، اشاره می کند. (۲۸)

پی نوشت ها:

۱٫ «فتجلی لهم سبحانه فی کتابه….» (نهج البلاغه، خطبه ۱۴۷).

۲٫ «القران عهد الله الی خلقه…» (کافی، ج ۲، ص ۶۰۹).

۳٫ «آیات القرآن خزائن…» (همان).

۴٫ بقره (۲): ۲۸۵٫

۵٫ بقره (۲):۲۵۳٫

۶٫ تفسیر روح المعانی، ج ۳، ص ۱۰; درالمنثور، ج ۲، ص ۵;مجمع البیان، ج ۱، صص ۳۶۰-۳۶۱٫

۷٫ المیزان، ج ۲، ص ۳۳۷٫

۸٫ صافات (۳۷) ۳۵; محمد(ص) (۴۷)۱۹٫

۹٫ توحید صدوق، ص ۱۸٫

۱۰٫ درالمنثور، ج ۲، ص ۵، و سایر تفاسیر روایی، ذیل آیه.

۱۱٫ ص (۳۸): ۳۴٫

۱۲٫ مجمع البحرین، ج ۴، ص ۳۲ «کرس ».

۱۳٫ تفسیر تسنیم، آیه الله جوادی آملی، ذیل آیه، غیرمطبوع.

۱۴٫ الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج ۴، صص ۳۲۹-۳۳۱٫

۱۵٫ کتابنامه بزرگ قرآن کریم، ج ۵، صص ۱۷۷۴-۱۷۹۰ و ج ۸، ص ۳۴۸۳٫

۱۶٫ آیه الکرسی، پیام آسمانی توحید، ص ۲۳٫

۱۷٫ «تقریر الوحدانیه بنفی غیره و اثباته » کشاف، ج ۱، ص ۲۱۰٫

۱۸٫ المیزان، ج ۱، ص ۳۹۵٫

۱۹٫ تفسیر تسنیم، آیه الله جوادی آملی، ذیل آیه الکرسی،غیرمطبوع.

۲۰٫ آیه الکرسی، پیام آسمانی توحید، صص ۳۷-۹۶٫

۲۱٫ همان، صص ۹۷-۱۳۱٫

۲۲٫ همان، صص ۱۳۳-۱۷۵٫

۲۳٫ همان، صص ۱۷۷-۲۲۶٫

۲۴٫ همان، صص ۲۷۷-۲۶۶٫

۲۵٫ همان، صص ۲۶۷-۳۰۴٫

۲۶٫ همان، صص ۳۰۵-۳۳۳٫

۲۷٫ همان، صص ۳۳۷-۳۶۶٫

۲۸٫ همان، صص ۳۶۷-۳۹۲٫

برگرفته از مجله پیام حوزه پاییز ۱۳۷۸، شماره ۲۳ آیه الکرسی پیام آسمانی توحید

شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق محمد تقی فلسفی

۳ جلد، جلد اول ۵۴۴ صفحه، جلد دوم ۵۲۸ صفحه جلد سوم ۵۳۳ صفحه ناشر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ اول و دوم ۱۳۷۰قطع وزیری

صحیفه سجادیه، زبور آل محمد(ص) والاتر از آن است که نیازی به معرفی داشته باشد و کمتر کسی یافت می شود که از آن بی خبر باشد.

طنطاوی عالم و مفسر بزرگ مصری هنگامی که به زیارت قم نایل شد،مرحوم آیه الله نجفی مرعشی(ره) صحیفه سجادیه را به عنوان بهترین هدیه حوزه علمیه قم به او اهدا کرد. طنطاوی پس از تلاوت صحیفه، بارها یادآور می شد که «و من الشقاء عدم معرفتی للصحیفه…» یکی از بدبختی های من، ناآشنایی با صحیفه سجادیه بود.

صحیفه، چاپ و ترجمه و شرح های گوناگونی دارد. چاپ کامل و جامع آن، چاپ «مدرسه الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف »)است.

دعای مکارم الاخلاق بیستمین دعای صحیفه است که معمولا در اواخرکتاب مفاتیح الجنان نیز منتشر می شود.

ادعیه و اذکار معصومان(علیهم السلام) اقیانوس های مواج معارف آسمانی اند، ولی هر کدام جهت و برجستگی ویژه ای دارند; مثلامناجات ابوحمزه ثمالی و مناجات خمسه عشر و دعای کمیل و… رازو نیاز و مناجات دل شدگان است، بخش هایی از دعای ندبه و افتتاح و زیارت عاشورا و… سیاسی است، زیار ت جامعه، عقیدتی وامام شناسی است و دعای مکارم الاخلاق رنگ اخلاقی دارد. اخلاقی جامع و همه جانبه، شامل مسایل روحی و روانی و اجتماعی معیشتی وخودشناسی و خودسازی و خانوادگی و… این دعا یکی از بهترین منابع درس اخلاق و موعظه بزرگان است.

 

شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق اثر مرحوم فلسفی

 

مرحوم فلسفی در ادامه جلسات فن خطابه، هفته ای یک جلسه در قم به شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق می پرداخت. این شرح و تفسیردر جلسه های متعددی در تهران ادامه یافت و مدتی نیز صدای جمهوری اسلامی ایران، نوار این درس ها را برای علاقمندان دروس معارف اسلامی پخش کرد.

مجموعه این سخنرانی ها، پس از اصلاحات و تغییرات لازم و افزودن بعضی از آیات و روایات، در هشتاد و نه فصل در سه مجلد بارعایت نکات فنی لازم به صورتی زیبا و مناسب و حروفی چشم نوازبه چاپ رسید.

دعای «مکارم الاخلاق » برنامه انسان سازی است. حضرت امام زین العابدین(ع) در این دعا خلقیات کریمه و سجایای انسانی رابیان فرموده است. تاثیر شایسته این دعای شریف آن چنان است که اگر مشتاقان به آن خلقیات متخلق گردند، و در عمل آن ها را به کار بندند به مقام رفیع انسانیت نایل می شوند.

نکته هایی در باره این کتاب

اول) این اثر اگر چه حاصل سخنرانی های مرحوم فلسفی است ولی کاملا متفاوت از آثار دیگر آن مرحوم است. این اثر به نوشتارتحقیقی بیشتر شباهت دارد تا گفتار. به رغم این که بر این اثرنام گفتار نهاده شده و خود آن مرحوم نیز هنگام ارجاع، از آن به «سخنرانی » یاد می کند، مثلا گفته است: «سخنرانی هفتم…»ولی از تمام مزایای نوشتار تحقیقی برخوردار است. (۱) دوم) از آن مرحوم- به جز مقاله هایی که برای کنگره ها وبزرگداشت ها نگارش یافته – هشت اثر، به ترتیب زیر منتشر شده است:

۱) کودک از نظر وراثت و تربیت در دو مجلد;۲) جوان از نظر عقل و احساسات در دو مجلد;۳) بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات در دو مجلد;۴) آیه الکرسی پیام آسمانی توحید در یک جلد;۵) اخلاق از نظر همزیستی و ارزش های انسانی در دو مجلد;۶) معاد از نظر روح و جسم در سه مجلد;۷) سخن و سخنوری از نظر بیان و فن خطابه در یک جلد;۸) شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق در سه مجلد;کتاب اخیر از آخرین آثار آن مرحوم است، از این رو بسیارسنجیده، به جا و پخته ارایه شده است. یکی از فضلای حوزه – درعهد شباب – می گفت:

مرحوم فلسفی سفارش می کرد تا توانا و پخته نشده اید آثار خویش را منتشر نکنید زیرا چند صباح بعد که از علمای اعلام شدید و درباره برخی آرا و مطالب خودتان تجدیدنظر کردید یا به سطحی بودن برخی مطالب پی بردید، شرمنده می شوید.

سوم این اثر علاوه بر فهرست تفصیلی مطالب در آغاز فهرست اعلام وکتب در انجام، گاهی به پاره ای مطالب مرتبط و متناسب، که درجای دیگر آمده ارجاع و اشاره دارد، از این رو دارای انسجام وانتظام و فایده بیشتری است.

به عنوان نمونه در مبحث «شرک در طاعت و عبادت » در جلد دوم،درس چهل و سوم صفحه دویست و بیست و یک خاطرنشان می کند:

در سخنرانی هفتم، جلد اول این کتاب، به بعضی از آیات و روایات اشاره شد و در این جا نیز قسمتی از آن ها ذکر می شود.

در این کتاب از داستان های جالب و واقعی، یا حکایات تاریخی، درتبیین مطالب پیچیده، استفاده شده است، همچنین از شعر وضرب المثل بهره گرفته است.

چهارم) در نقل روایات گاهی به شرایط زمانی و مکانی و فضای سیاسی حاکم بر عهد صدور روایت یا برخی ویژگی های روانی راوی،اشاراتی – که در فهم حدیث بسیار راهگشا است- دارد. به عنوان نمونه در جلد دوم صفحه دویست و بیست و سه آورده است: …پیشوای بزرگ اسلام، در سخنرانی حساس [در مراسم حج] در مسجدخیف سه مطلب را خاطر نشان ساخت… سفیان ثوری – مردی تحصیل کرده و حافظ احادیث – او مکرر حضور امام صادق(ع) شرفیاب شده و مطالبی را فراگرفته، اما در باطن به آن حضرت، دلبستگی وعلاقه نداشت…

پنجم) از کاستی های این اثر، استفاده نکردن از کتب قدیمی لغت،برای شرح واژه های مشکل است. برای درک درست واژگانی که در زبان وحی و عصمت آمده است، باید از قراینی سود جست که معنای واژه را در همان عصر بنمایاند، مراجعه به کتاب هایی مانند«المنجد» برای این هدف، به جا و رسا نیست. بلکه باید از کتاب العین اثر خلیل بن احمد فراهیدی، م ۱۷۵ ق و المحیط فی اللغه اثر صاحب اسماعیل بن عباد، م ۳۸۵ ق و مجمل اللغه و مقاییس اللغه اثر احمدبن فارس، م ۳۹۵ ق و تهذیب اللغه اثر محمدبن احمد ازهری، م ۳۷۰، المخصص و المحکم و المحیط الاعظم اثر علی بن اسماعیل بن سیده، م ۴۵۸ ق و صحاح جوهری و دیگر قاموس های لغت که زمان تالیف آن نزدیکتر به صدر اسلام است، استفاده شود.

قرینه دیگری که برای فهم «نصوص » در دسترس است، بررسی چگونگی کاربرد لغت یا عبارت در سایر آیات و روایات و دعاها است.

مرحوم مولف در این وادی خبره است، او عمری به ایراد سخنرانی می پرداخته و با سخنان معصومان(علیهم السلام) مانوس بوده، هم به معجم هایی مثل سفینه البحار و میزان الحکمه مراجعه می کرده،هم در تنظیم یادداشت و فیش برداری، روش های کارآمدی را اعمال می کرد و همان روش ها را در کلاس فن خطابه، آموزش می داد، با این همه همچنان بر فراگیری حدیث تاکید داشت، یکی از فضلا از مرحوم فلسفی نقل کرد: من نذر کرده ام روزی چهار حدیث حفظ کنم.

ششم) از دیگر کاستی های این اثر نداشتن نمایه موضوعی است، اگردر چاپ های بعدی، چنین نمایه ای تهیه شود، این کتاب مرجعی کارآمد برای مبلغان خواهد شد.

هفتم) گاهی یک روایت یا آیه مکرر ذکر شده، به عنوان مثال درجلد سوم، صفحه دویست و هشت روایتی در باره حقوق فرزند آمده است و قبلا همین روایت در باره فرزند در جلد اول، صفحه صد و شش آورده شده است. همچنین در جلد سوم صفحه چهارصد و شصت و هشت وشش.

هشتم) از آموزندگی های این اثر ادب در گفتار است. در سراسر این اثر به هیچ کس اسائه ادب نشده و نام صنف یا گروهی به زشتی برده نشده است. از طرفی نام پیامبر اکرم(ص) و قرآن کریم وشخصیت ها، بسیار موقر و محترمانه ذکر شده است، مثلا پیامبرگرامی اسلام، پیامبر اکرم، قرآن شریف، قرآن مجید، حدیث شریف،دعای شریف مکارم الاخلاق این کتاب آسمانی.

نهم) نظم منطقی و مشخص بودن موضوع در هر جلسه، درس، از نکات آموزنده دیگر کتاب است. نگارنده هر گاه در چند فصل سخن می گوید، از همان آغاز، این نکته را خاطر نشان می کند و هر گاه مبحثی تمام می شود، پیش از ورود در بخش دیگر به روشنی مخاطب راباخبر می کند و او را آگاهانه به همراه خود می برد.

گلچینی از تفسیر دعا

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد

امام سجاد(ع) در آغاز همه دعاهای صحیفه، بر پیامبر(ص) و اهل بیت گرامیش(ع) درود می فرستد.

در جمله اول دو مطلب قابل بحث است، یکی مشروعیت اصل دعا و آن دیگر، درود بر نبی معظم اسلام قبل از آغاز دعا.

دعا یکی از قطعی ترین امور دینی و از جمله ضروریات اسلام است،در ادیان انبیای گذشته و نزد پیامبران سلف نیز دعا امری حتمی بوده است. دعا گاهی قابل استجابت است و گاهی به علل و مصالحی قابل پذیرفتن نیست، اما آنچه در بین تمام دعاها که همیشه مستجاب می شود، دعای صلوات است. در روایات آمده که چون دعای درود بر پیغمبر مورد پذیرش است، برای این که دعاهایتان مستجاب شود، در آغاز دعا، به رسول اکرم(ص) و اهل بیتش صلوات بفرستید وسپس تقاضای خود را بگویید. حضرت علی(ع) می فرماید:

«کل دعاء محجوب عن السماء حتی یصلی علی محمد واله ». (۲)

و امام صادق(ع) می فرماید: وقتی یکی از شما در پیشگاه خداونددعا می کند البته تقاضای خود را با صلوات بر پیامبر(ص) آغازکند، چه آن که درود بر پیامبر(ص)، مقبول درگاه الهی است وچنین نیست که خداوند دعایی را که شامل چند مطلب است و باصلوات بر نبی آغاز شده، قسمتی را بپذیرد و قسمت دیگر را ردکند. (۳) در روایت دیگری است: «در پایان دعا هم درود بفرستد». (۴)

دعای ناشدنی

گاهی افراد از روی عدم توجه، دعاهایی می کنند که از نظر حفظنظام عالم عملی نیست و ائمه معصومین(علیهم السلام) در مواقعی به افراد تذکر داده اند و آن تذکرات به صورت حدیث در کتب اخلاق آمده، تا مردمی که از آن به بعد می آیند و پیرو اسلام اند، متوجه آن دقایق و نکات شوند. در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است،دعا کننده نگوید: اللهم لا تحوجنی الی احد من خلقک فانه لیس من احد الا هو محتاج الی الناس بل یقول: اللهم لا تحوجنی الی شرارخلقک، ولا یقول: اللهم انی اعوذبک من الفتنه بل یقول: من مضلات الفتن و ان لا یسال فوق قدره فانه یستحق الحرمان. (۵) در هنگام دعا نباید بگوید: بارالها مرا محتاج به هیچیک از مخلوقات خودمنما، زیرا هر انسانی محتاج به دیگران است. بلکه بگوید:

خداوندا! مرا به اشرار خلقت محتاج منما; و نگوید: خدایا! ازفتنه و امتحان به تو پناه می برم. زیرا آزمایش و امتحان الهی قطعی است، بلکه در مقام دعا بگوید: خدایا از آن امتحاناتی که موجب لغزش و باعث گمراهی و کج

روی می شود، به تو پناه می برم.

دعا کننده، از خدا بالاتر از ارزش و قدر و منزلت خود تقاضاننماید، که شایسته محرومیت است.

دو دیدگاه در معنی ایمان

«و بلغ بایمانی اکمل الایمان »

جمعی از محققان را عقیده بر آن است که: ایمان از ماده «امن »و آن حالت آرامش و اطمینان خاطری است که در باطن انسان تحقق می یابد. پس ایمان تنها عقیده قلبی است. اقرار به زبان و عمل به بدن، از شرایط ایمان است. این گروه به آیات زیر استشهادمی کنند. (کتب فی قلوبهم الایمان) (۶)

ایمان را در دل های آنان [حزب الله] نوشته است.

(قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا و لکن قولوا اسلمنا و لمایدخل الایمان فی قلوبکم) (۷)

اعراب بادیه نشین گفتند: ما ایمان آوردیم، بگو ایمان نیاورده اید، بلکه اسلام آورده اید و هنوز ایمان در دل های شماداخل نشده است. در آیاتی هم (وعملوا الصالحات) بر (الذین آمنوا) (۸) عطف شده است. اگر عمل صالح جزء ایمان و مجموع عقد قلب و عمل یک چیز باشد، آن گاه «عمل صالح » که خودش جزء ایمان است عطف بر نفس خود، یعنی ایمان شده، در حالی که عطف شی به نفس خود از نظر ادبی غلط است، پس باید گفت: «عمل صالح »ایمان نیست. در مقابل آنان، محققانی هستند که می گویند: ایمان هم عقد قلب است و هم عمل جوارح. این گروه به آیات و روایاتی نظیر حدیث نبوی زیر استدلال می کنند: «الایمان معرفه بالقلب وقول باللسان و عمل بالا رکان ». (۹) ایمان عبارت از عرفان قلب وعقیده باطنی و همچنین گفتار زبان و عمل جوارح و ارکان است. درتاریخ، افراد فراوانی بوده اند که حق را شناخته و منکر شده اند،مانند: ابلیس و ابوجهل و فرعون. آیات متعددی در قرآن نیز این نظریه را تایید می کند. (۱۰)

امام صادق(ع) در این باره فرموده است: تمام ایمان عمل است، اگر برادران و خواهران مسلمان بخواهند طبق گفته قرآن شریف، واجد ایمان باشند، باید هر سه مرتبه ایمان را در نظر داشته باشند، از جهت زبان، اعتراف، ودر مقام عمل اوامر الهی را اطاعت کنند، تا بتوانند جایگاه خودرا در صف مردم با ایمان و مؤمنین راستین قرار دهند. (۱۱)

بهترین اعمال

امام سجاد(ع) به خداوند عرضه می دارد:

خداوندا، نیت مرا به بهترین نیت ها منتهی بفرما و عمل مرا به بهترین اعمال پایان ده.

از رسول اکرم(ص) در روایت زیر، عملی را نیک می دانند که با سنت هماهنگ باشد و می فرمایند:

«لا یقبل قول الا بالعمل ولا یقبل قول و عمل الا بنیه ولا یقبل قول و عمل و نیه الا باصابه السنه ». (۱۲)

سخن پذیرفته نمی شود، مگر با عمل، سخن همراه با عمل قبول نمی شود مگر با نیت و سخن و عمل و نیت مقبول نیست، مگر آن که منطبق با سنت باشد. خداوند از اعمال نیک، خرسند می شود. اماگاهی در حالی که انسان عمل صالحی را انجام می دهد عمل شایسته تری که نزد خدا محبوبیت بیشتری دارد، پیش می آید، در این حال، افراد باایمان بهتر است که از پی انجام کاری که نزد خدامحبوبتر است بروند. به عنوان نمونه در چندین روایت آمده است:

اگر فردی در حال طواف است و مسلمانی برای استمداد به نزد اومی آید و تمنای کمک فوری می کند، باید طواف کننده در پی به جاآوردن حاجت آن برادر مسلمان رود، زیرا اجابت برادر مسلمان درنزد خدا محبوب تر است – و هر گاه مشکل او را برطرف و او رادلشاد کرد، برگردد و به طواف خود ادامه دهد. در روایت ابوحمزه از حضرت سجاد(ع) است، که می فرماید: «ان احبکم الی الله عز وجل احسنکم عملا و ان اعظمکم عندالله عملا اعظمکم فیما عندالله رغبه ». (۱۳)

عبادت منفور

اگر فردی وظیفه شناس نباشد و اولویت های اوامر الهی را مراعات نکند، گاه ممکن است عمل خوبی که بدان مشغول است، مطرود درگاه الهی بشود و حتی موجب سقوط او گردد.

امام صادق(ع) در این باره می فرمایند:

پیرمرد مقدسی در بنی اسراییل خدا را عبادت می کرد. در یکی ازمواقع عبادت، دید که دو کودک خروسی را گرفته و پر و بال او رامی کنند و خروس فریاد می زند، ولی این پیرمرد عابد همچنان به عبادت خود ادامه داد و به این امر مهم توجه نکرد که باید آن دو کودک را از این عمل ناروا منع کند، از این رو خداوند او رامجازات کرد. (۱۴)

یقین

«واجعل یقینی افضل الیقین »

راه وصول به ایمان کامل در حدیثی از امام موسی بن جعفر(علیهماالسلام) چنین بیان شده است. «وجدت علم الناس فی اربع: اولها ان تعرف ربک والثانی ان تعرف ما صنع بک والثالث ان تعرف ما اراد منک و الرابع ان تعرف ما یخرجک من دینک ». (۱۵)

علم مردم را در چهار چیز یافته ام: اول آن که خدایت را بشناسی،دوم آن که بدانی در تو چه آفرینشی را به کار برده، سوم آن که بدانی در آفرینش تو چه اراده ای داشته، چهارم آن که بدانی چه چیز تو را از دینت بیرون می برد.

معیار سعادت

حضرت علی(ع) درباره معیار سعادت فرموده است:

«الدنیا کلها جهل الا مواقع العلم، والعلم کله حجه الا ما عمل به، و العمل کله ریاء الا ما کان مخلصا، والاخلاص علی خطر حتی ینظر العبد بما یختم له ». (۱۶) جمیع شوون دنیا برای ما ناشناخته است، مگر مواردی که به آن ها عالم شده باشیم و تمام علم های ما،در نزد خدا حجت است و با آن علم در قیامت با ما احتجاج می کند،مگر آن علمی که بر طبق آن عمل شده باشد و تمامی اعمال ماخودنمایی است، مگر آن هایی که همراه خلوص نیت و پاکی ضمیرباشد. پس از آن می فرماید: اخلاص در عمل را خطری بزرگ تهدیدمی کند، تا روزی که انسان ببیند که چگونه وضع اش ختم می شود وعمرش پایان می پذیرد.

عالی ترین سجایای انسانی

«وهب لی معالی الاخلاق و اعصمنی من الفخر».

بار الها به من برترین اخلاق را عطا فرما و از فخر و مباهات به مکارم اخلاق، در بین مردم مصون و محفوظم بدار.

رسول گرامی(ص) فرموده:

خداوند دوستدار اخلاق برجسته است و از فرومایگی و خلقیات پست بیزار است. (۱۷)

مکارم و محاسن اخلاقی

محاسن اخلاق و مکارم اخلاق با یکدیگرمتفاوت هستند.

(محاسن اخلاق) به معنای (خوی خوب و پسندیده) است و (مکارم اخلاق)به معنای «بزرگواری و کرامت نفس ».

در روایات زیادی آمده است که، عموم اخلاق حمیده و به ویژه مکارم اخلاق در قیامت، کفه اعمال خوب را سنگین می کند و موجب نجات و رستگاری می شود. علاوه بر این در روایتی آمده است که،تخلق به مکارم اخلاق همچنین مایه سعادت و رستگاری در زندگی دنیوی است. عن امیرالمؤمنین(ع) قال:

«لو کنا لا نرجوا جنه ولا نخشی نارا ولا ثوابا ولا عقابا لکان ینبغی لنا ان نطلب مکارم الاخلاق، فانها مما تدل علی سبیل النجاح ». (۱۸) اگر به فرض، به بهشت امید نمی داشتیم و از عذاب الهی خایف نمی بودیم، شایسته انسانیت آن بود که در پی مکارم اخلاق باشیم، زیرا کرامت خلق، ما را به راه رستگاری هدایت می کند و موجبات سعادت را فراهم می آورد.

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله روید و در شوره زار خس

اما امیرالمؤمنین(ع) در توصیه به مکارم اخلاق و پرهیز از مدارا بانااهل می فرمایند: «احمل نفسک من اخیک عند صرمه علی الصله وعند صدوده علی اللطف و المقاربه و عند جموده علی البذل و عندتباعده علی الدنو و عند شدته علی اللین و ایاک ان تضع ذلک فی غیر موضعه او ان تفعله بغیر اهله ». (۱۹) خود را در باره برادرت وادار کن که وقتی از تو جدا می شود به او بپیوندی و در هنگام روگردانی اش با لطف و محبت به او نزدیک شوی و زمانی که دچاربخل و امساک می شود به او کرامت کنی و چون از تو دوری کند توبه او نزدیک شوی و موقع تندی و شدتش، تو با نرمی و ملایمت بااو سخن گویی و بپرهیز از این که تذکرات مرا نابجا و بی موردبه کار بندی و آن ها را با افراد نااهل که لایق فضیلت اخلاقی نیستند اعمال کنی.

کفایت امور

«واکفنی ما یشغلنی الاهتمام به ».

بار الها کفایت کن مرا در چیزی که اگر خود به انجام آن همت گمارم وقتم را اشغال و از کارهای اساسی بازم می دارد.

این جمله از دعا در باره کارهایی است که هدف از آن ها فقط انجام عمل است و شخص معینی در انجام آن ها مورد نظر نیست. چه بسا افرادی که لایق و شایسته اعمال بزرگ هستند اما قسمت مهمی از عمرشان در کارهایی صرف می شود که دیگری هم می تواند به نیابت شان آن را انجام دهد.

بازجویی الهی

«واستعملنی بما تشالنی غدا عنه »

بار الها مرا عامل کارهایی قرار ده که فردای قیامت در باره آن ها از من سؤال خواهی فرمود.

امام صادق(ع) فرمود: از جمله مواعظ لقمان به فرزندش این است:

«واعلم انک ستسال غدا اذا وقفت بین یدی الله عز و جل عن اربع: شبابک فیما بلیته و عمرک فیما افنیته و مالک ممااکتسبته و فیما انفقته ». (۲۰)

در قیامت، وقتی در جایگاه حساب قرار گرفتی، چهار چیز را از تومی پرسند: جوانیت را چگونه گذراندی؟ عمرت را در چه راهی صرف کردی؟ مالت را از کجا به دست آوردی؟ و آن را در چه راهی مصرف کردی؟

هادی بندگان

«واجعلنی… و من ادله الرشاد و من صالحی العباد»بار الها مرا از راهنمایان رشد و از بندگان صالح و شایسته قرار ده. دعوت مردم به خداوند و هدایت آنان به صراط مستقیم،بس گرانقدر و مهم است، قرآن شریف در این باره می فرماید:

(و من احسن قولا ممن دعا الی الله). (۲۱)

کدام انسان نیکوسخن تر از کسی است که خلق را به خالق دعوت می کند و با گفته های خود بذر ایمان در قلوب شان می افشاند.

این وظیفه مقدس در وهله اول بر عهده رسول اکرم(ص) و جانشینان بر حق اوست. کسی که در این راه قدم بر می دارد در واقع، راه رسول اکرم(ص) و ائمه معصومین(علیهم السلام) را می پیماید. این کار بزرگ، هدایت یافته را از گمراهی می رهاند و هدایت کننده رادر پیشگاه الهی سربلند می کند به شرط آن که هدایت و ارشاد واجدشرایط لازم باشد.

شرایط ارشاد

 

۱) ارشاد کننده باید – به موضوع دعوت خود – آگاه باشد و بابینش سخن گوید. قرآن شریف می فرماید:

(قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی) (۲۲)

پیغمبر گرامی بگو! این است راه من، مردم را با بینش و بصیرت به سوی خدا می خوانم و پیروان من نیز دعوت شان به سوی خداوند،آگاهانه و با بصیرت است.

عن زراره بن اعین قال:

«سالت اباجعفر(ع) ما حق الله علی العباد؟ قال ان یقولوا مایعلمون و یقفوا عند ما لا یعلمون » (۲۳)

زراره می گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم، حق خداوند بر بندگان چیست؟ در جواب فرمود: آن را که می دانند بگویند و در چیزی که اطلاع ندارند و نمی دانند توقف نمایند.

این وظیفه مهم و حق بزرگ الهی در یکی از آیات قرآن شریف باتعبیر خاصی این چنین بیان شده است:

«ولا تقف ما لیس لک به علم ان السمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسوولا». (۲۴)

هرگز به آنچه در باره آن علم نداری اعتماد مکن و ناآگاه قدم بر ندار که گوش و چشم و دل آدمی در پیشگاه الهی مواخذ ومسوول اند.

امام سجاد(ع) می فرماید:

«لیس لک ان تتکلم بما شئت لا ن رسول الله(ص) قال: رحم الله عبدا قال خیرا فغنم اوصمت فسلم). (۲۵)

نباید هر چه را که خواستی، بگویی، زیرا رسول گرامی اسلام(ص)فرموده است: مشمول رحمت الهی باد آن کس که سخن خوب بگوید وسود برد یا سکوت کند و سالم بماند.

۲) سخن از عمق دل باشد.

ارشاد کننده باید از عمق دل سخن گوید. قرآن می فرماید:

(آمن الرسول بما انزل الیه من ربه). (۲۶)

پیغمبر گرامی(ص) به آن چه از طرف خداوند بر وی نازل شده است،ایمان دارد. از این رو آن حضرت به ایمان آوردن مردم علاقه شدیدداشت و تمام همتش در این راه مصروف می شد. و می خواست جامعه رابه خداوند، متوجه نماید. مرشد و راهنما هم باید این چنین باشدو هدفش هدایت باشد والا مشمول این روایت حضرت مسیح(ع) هستند که می فرمایند:

«بحق اقول لکم: لا تکونوا کالمنخل یخرج الدقیق الطیب و یمسک النخاله. کذلک انتم، تخرجون الحکمه من افواهکم و یبقی الغل فی صدورکم ». (۲۷)

از روی حق به شما می گویم، همانند الک آردبیز نباشید که آردخوب و خالص را از خود بیرون می دهد و سبوس را نگاه می دارد، شمانیز مطالب حکیمانه را از دهان بیرون می دهید و در دلتان اندیشه های مضر باقی می ماند.

۳) هدایت از راه عمل

از شرایط ارشاد کننده این است که خود عامل به گفتارش باشد.

عمل، مایه اطمینان قلبی کسانی است که می خواهند راه هدایت وسعادت را بیابند و ارشاد شوند. علی(ع) در این باره می فرمایند:

«علموا الناس الخیر بغیر السنتکم و کونوا دعاه القوم بفعلکم و الزموا الصدق والورع ». (۲۸)

خیرو خوبی را با غیر زبان به مردم بیاموزید، و دعوتتان به وسیله عمل باشد و هرگز از راستی و تقوا جدا نشوید.

قرآن کریم می فرماید:

(کبر مقتا عندالله ان تقولوا مالا تفعلون). (۲۹)

نزد خدا سخت ناپسند است که چیزی را بگویید و انجام ندهید.

یکی از علل تاثیر و نفوذ عمیق اولیای گرامی اسلام در قلوب مؤمنین واقعی این بود که خودشان در انجام وظایف دینی پیش قدم بودند و به همه دستورهایی که به مردم می دادند، عمل می نمودند.

علی(ع) می فرماید:

«ایها الناس والله ما احثکم علی طاعه الا و اسبقکم الیها ولاانها کم عن معصیه الا و اتناهی قبلکم عنها». (۳۰)

قسم به خدا که هیچ وقت شما را به طاعتی ترغیب ننمودم، مگر آن که پیش از شما به آن سبقت جستم، و از هیچ گناهی نهی تان ننمودم، جز آن که خود قبل از شما، از آن اجتناب داشتم.

پی نوشت ها :

۱٫ شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، ج ۲، ص ۲۲۱٫

۲٫ سفینه البحار، ضمن شرح کلمه «دعا».

۳٫ امالی شیخ صدوق، ج ۱، ص ۱۵۷٫

۴٫ سفینه البحار، ص ۴۴۸ واژه «دعا».

۵٫ سفینه البحار، ج ۱، ص ۴۴۷٫

۶٫ مجادله (۵۸): ۲۲٫

۷٫ حجرات (۴۹): ۱۴٫

۸٫ بقره (۲): ۲۵ و۲۷۷، عصر(۱۰۳): ۱٫

۹٫ میزان الحکمه، ج ۱، ص ۳۰۱٫

۱۰٫ (۲۷): آیه ۱۴ (۲): آیه ۱۴۶ و۱۴۳٫

۱۱٫ عصاره سخنرانی اول.

۱۲٫ مستدرک الوسایل، ج ۱، ص ۸٫

۱۳٫ روضه کافی، ص ۶۸٫

۱۴٫ مجموعه ورام، ج ۲، ص ۸۰٫

۱۵٫ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۳۲۸٫

۱۶٫ سفینه البحار، ج ۱، ص ۴۰۱، ماده خطر.

۱۷٫ میزان الحکمه، ج ۳، ص ۱۴۶٫

۱۸٫ مستدرک الوسایل، ج ۲، ص ۲۸۳٫

۱۹٫ نهج البلاغه، نامه ۳۱٫

۲۰٫ کافی، ج ۲، ص ۱۳۵٫

۲۱٫ فصلت (۴۱):۳۳٫

۲۲٫ یوسف (۱۲): ۱۰۸٫

۲۳٫ میزان الحکمه، ج ۵، ص ۱۴٫

۲۴٫ اسرا (۱۷):۳۶٫

۲۵٫ تفسیر صافی، ص ۳۱۵٫

۲۶٫ بقره (۲): ۲۸۵٫

۲۷٫ تحف العقول، ص ۵۱۰٫

۲۸٫ تاریخ یعقوبی، ص ۱۵۲٫

۲۹٫ صف (۶۱):۳٫

۳۰٫ نهج البلاغه (صبحی صالح)، خطبه ۱۷۵٫

 

 

 

برگرفته از مجله پیام حوزه  پاییز ۱۳۷۸، شماره ۲۳  شرح و تفسیر دعای مکارم اخلاق

معاد از نظر روح و جسم

معاد از نظر روح و جسم محمدتقی فلسفی سه مجلد (۳۶۶ – ۳۷۰ – ۳۵۷ صفحه وزیری)تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول:۱۳۷۷

کتاب «گفتار فلسفی [در باره] معاد از نظر روح و جسم » که درسه مجلد سامان یافته، شامل سخنرانی های خطیب توانا مرحوم حجه الاسلام والمسلمین فلسفی، است که مطالب علمی و مشکل را بابیانی شیوا و رسا و نافذ و قابل فهم برای عموم بیان کرده تاهر کس به فراخور ذوق خود از آن استفاده کند.

معاد، از مسایل مهمی است که در مکاتب الهی به آن توجه شده واز اصول اساسی شمرده می شود در قرآن کریم، آیات بسیاری در این باره آمده و در اخبار و روایات اسلامی نیز موضوع معاد و حیات پس از مرگ، مورد توجه و تاکید و اهتمام فراوان قرار گرفته است.

معاد ضامن اجرای احکام انبیا است. پاداش و کیفری که در مکتب انبیا – در روز جزا – آمده است، عامل مؤثری در انجام وظایف دینی و الهی است.

در گفتارهای این کتاب – که قسمتی از مطالب آن را مولف محترم در سخنرانی های خود بیان کرده و بعدا با توضیح بیشتری به رشته تحریر در آورده است – از آیات و احادیث با روشی تازه در بحث هااستفاده شده است. همچنین درباره پاره ای از مسایل معاد از منظردینی بحث شده، و علاوه بر آن شواهدی از سخنان دانشمندان آورده شده است.

هر یک از مجلدات این اثر ماندگار در ده فصل تنظیم شده که هرفصل دارای عنوان های متعددی است، برای اطلاع معاد پژوهان معادباور از محتوای کتاب به اجمال، آن را مرور می کنیم:

جلد اول

۱) مکتب پیامبران و معاد

برخی از مندرجات این فصل عبارت است از اسلام و روز جزا، مرگ وآغاز حیات نوین، قبول یا رد عالم آخرت، راه ایمان به روز جزا،قیام قیامت و اخبار پیامبران، متقیان و یقین به عالم آخرت،ایمان و گزینش آخرت بر دنیا، انسان و آرزوی خلود، تمایل خلودو حیات اخروی، کیفر ستمکاران، آرامش وجدان، در انتظار روزجزا، الهیون منکر معاد، معاد یا وعده قطعی خدا، آغاز حیات نوین پس از مرگ، پاداش و کیفر آخرت، نادیده گرفتن معنویات.

۲) ایمان به معاد و احساس مسوولیت

پاره ای از عناوین این فصل عبارتند از: مکتب پیامبران و ایمان به مبدا و معاد، مردم و ایام زندگی، مرگ از زندگی بهتر، آخرت و حیات جاودان، ایمان به معاد و احساس مسوولیت، نفی معاد وبیهودگی دنیا، مرگ یا ولادت دوم، معیار خوشبختی در آخرت، مقصوداز ایمان به روز جزا، گناهکاران و نامه اعمال، حسابرسی براساس عدل، تزکیه نفس و سعادت ابدی، عشق به شهادت، مرگ در راه خدا، یقین به قیامت و فداکاری.

۳) پیرامون فرشتگان

برخی از عناوین این فصل عبارتند از: اولین منزل آخرت، آخرین منزل دنیا، غفلت از مرگ، یاد مرگ و اصلاح درون، کنار رفتن پرده غیب، مشاهدات محتضر باایمان، دیدن فرشتگان، فرشتگان وماموریت های الهی، اداره نظم جهان، وسایط الهی در تدبیر امور،حاملین عرش خدا، مامورین باد و باران، مقام معلوم فرشتگان،درک و آگاهی فرشتگان، مویداتی بر وجود فرشتگان، فرشتگان یاوسایط الهی، مالک واقعی مرگ و حیات، فرشته مرگ و ماموریت الهی مرگ و بازگشت به سوی خدا، فرشتگان رحمت و نقمت، آخرین لحظه زندگی دنیا، محتضر و مشاهده فرشتگان، محتضر و فشار روحی،توبه واقعی قبل از مرگ.

۴) روح خدا و حیات جاودان

این فصل شامل این عناوین است: وضع آدمیان بعد از مرگ، تعالی روان و بقای روح، روح یا حقیقت ناشناخته، دنیای امروز و روح بشر، روح یا معیار انسانیت، معانی روح و نفس، قبض روح محتضر،سخنانی بین فرشته و متوفی، انتساب روح به خدا، معنی روح خدا،حالات روح و بدن، پیامبران الهی و بقای روح، مرگ آغاز زندگی،تردید راسل در نفی روح، پیشرفت علم و نظریه روحیون، فلاسفه الهی و نظریه روح، روحیون و دلایل تجربی، رویا و ارتباط باارواح، رویا و روانکاوی، رویا و ضمیر باطن، کشف واقعیت پنهان.

۵) مرگ و آغاز زندگی آخرت

برخی از زیرمجموعه های این فصل عبارتند از: آیا مرگ امر عدمی است؟، نعمت مرگ در کنار حیات، همانندی مرگ و خواب، آثار حیات و مرگ، عمل حکیمانه مرگ، شداید سنگین مرگ، راه یافتن به عالم غیب، شدت فشار در حال احتضار، معنی آمادگی برای مرگ، بشر وگریز از مرگ، حالت احتضار و تیرگی عقل، مرگ در نظر افرادباایمان، ترس بر اثر جهل، منشا ترس از مرگ، تفاوت ترس مؤمن وکافر، آگاهی از سرنوشت، مؤمنین گناهکار، ندامت بی اثر، لحظات مرگ و توجه به رحمت حق.

۶) محاسبه نفس و احیای انسانیت

در این فصل، گزیده ای از عنوان ها عبارتند از: مقایسه نقد عمر وسرمایه شرکت، محتضر و مشاهده نامه عمل، رسیدگی به حساب های مالی، رسیدگی به حساب نفس، حسابرسی روزانه، رهایی از حساب قیامت.

۷) اسلام و تعدیل احترام اموات

برخی از عنوان های این فصل عبارتند از: به خاک سپردن مردگان،سوزاندن اجساد، تحدید احترام متوفی، قبر از نظر رحمت و عذاب،عذاب نامشهود قبر، سعدبن معاذ و فشار قبر، پاداش مؤمنین درقبر، پیرامون سؤال قبر، شناخت قبر، مرگ و جداشدن روح از جسم،مقصود از فشار قبر.

۸) عالم برزخ و بطلان تناسخ

در این فصل این مباحث آمده است: برزخ یا عالم بعد از مرگ،ثواب و عقاب برزخی، عذاب پیش از قیامت، دانشمندان و بطلان تناسخ، تناسخ و برگشت به دنیا، تناسخ از نظر مکتب اسلام، بطلان تناسخ از نظر دین و علم، مؤمن و نعمت های برزخی، مشرک و عذاب برزخی، مصاحب متوفی در قبر، تفاوت عالم برزخ و قیامت، والدین و فرزند صالح، بهره متوفی در عالم برزخ، وصیت پیش از مرگ.

۹) غیب مطلق و غیب نسبی

گزیده ای از عناوین این فصل عبارتند از: واقعیت های نامحسوس،غیب مطلق و نسبی دین، آرزوی مؤمن در برزخ، غیب قیامت برای برزخیان، ناآگاهی مردم از فردای خود، نشاط و شادی بر اثربی خبری، رویاهای صادقه و ارایه غیب، مدعیان غیبگو، زیان جادوگری و نظایر آن، فریبکاران و اغفال مردم، مرگ و شهود عالم برزخ، فالگیری و غیبگویی، ارتباط روح در عالم رویا، تالاراحضار روح، حضور روح سعدی!

۱۰) جهان هستی نه ازلی است و نه ابدی

برخی از مباحث فصل پایانی جلد اول بدین قرار است: پایان دنیاپیش از قیامت، آغاز و انجام آفریده ها، آفریدگار بی آغاز وانجام، عمر تقریبی اجرام کیهانی، وزن خورشید، عمر گذشته وآینده خورشید، پایان عمر منظومه شمسی، پایان عمر کوه ها ودریاها، انقراض ناگهانی عالم، اقسام نظریه های علمی، خورشید ونظریه لاپلاس، علم آفریدگار به آفریده های خود، بی خبری در آفرینش انسان و جهان، آینده زمین و ناآگاهی بشر، مرگ ناگهانی خورشید.

جلد دوم

۱۱) پایان عمر دنیا

فهرست گونه ای از عناوین فصل اول از جلد دوم چنین است: کیهان وآغاز و انجام آن، انقراض جهان و پایان نسل بشر، انفجار ستاره در فضا، فرو ریختن ستارگان، انفجارهای عظیم کیهانی، عامل مرگ در انقراض عالم، صیحه مرگبار و انقراض جهان، صیحه دوم در روزحشر، به هم ریختن کوه ها و ساختمان ها، صور اسرافیل چیست؟،تفاوت مرگ موحد و مشرک، هلاک سماواتیان و ارضیان، صیحه شدید ولرزنده، روز سخت و طاقت فرسا.

۱۲) حیات اخروی و نظام نوین

برخی از عناوین این فصل عبارتند از: نفخه انقراض عالم، زلزله وحشت زا و عظیم، بیرون آمدن مرده از شکم خاک، آخرت و حیات مطلق، سخن گفتن زمین، آخرت و تکامل انسان، قیامت و ظاهر شدن باطن ها، حشر بداخلاقان به صورت حیوان، صورت خوک و میمون، افرادبی دست و پا، آنان که با شکم راه می روند، معیار تفاوت شکل ها.

۱۳) معاد و جهان بینی های مختلف

مباحثی از این فصل عبارتند از: جهان بینی مادی، نفی روح جاودان، پاسخ قرآن به منکرین معاد، نظریه هایی در باره معاد، معاد جسمانی و روحانی، شبهه آکل و ماکول، معاد جسمانی به ضرورت دین، مجازات جسمی.

۱۴) تبدیل قوانین تکوینی، تجسم اعمال

شماری از موضوعات این فصل عبارتند از: جهان و قوانین تکوینی،انسان وقوانین تشریعی، انقراض عالم و نسخ قوانین، تفاوت حیات در دنیا و آخرت، نعمت های بهشت، تجسم اعمال، عالم برزخ و تمثل عمل، زیبایی اعمال خوب، پیرامون دیدن اعمال، تجسم اخلاق، دانش امروز و تجسم عمل، آشکار شدن اعمال.

۱۵) قرآن و اسامی قیامت

برخی از عنوان های این فصل عبارتند از: روز طاقت فرسا، روز حق و عدالت، روز حق و حتمی الوقوع، روز جداشدن گروه ها، روز جداشدن پاکان از ناپاکان، گروه سیه رویان، چهره های باطراوت، روزحسرت و ندامت، خطر همنشین بد، روز خسران، تلاقی اهل آسمان وزمین، قیامت یا روز مظلوم، روز گردآمدن همه انسان ها، غبن درمعامله محشر، تجارت زیان آور، روز وقوف و آگاهی، روز زوال قدرت ها.

۱۶) قیامت و مواقف حساب

عناوینی از این فصل عبارتند از: عالم خواب و بیداری، بیداری وحشت زا، دعوت هراس انگیز، ترس از کیفر اعمال، انقطاع وسایل دنیوی، نامه سیاه، مجازات ذلت بار، وقوف در موقف، روز پنجاه هزار سال، دیون مالی مردم، شهید و دین مالی، سؤال از عمر وجوانی، سؤال از امور مالی، ناراحتی مدیون پس از مرگ، حب اهل بیت(علیهم السلام)، اولین سؤال پس از مرگ، سؤال از همنشین،مواخذه در مورد حیوانات، کفران نعمت و ستم به جامعه.

۱۷) قیامت و کیفر ستمکاران

در این فصل، به این مباحث پرداخته شده است: آزادی بشر دردنیا، ظالم در صحنه قیامت، محکمه عدل الهی، دین خدا یا راه رستگاری، قیامت و پرونده اعمال، امحا و اثبات عمل، ثبت اعمال مردم، سنت خوب و بد، خیر و شر بعد از مرگ، آثار برجای مانده،صدقه برای درگذشتگان، دعای فرزند صالح، عمل خیر فرزندان، نجات پدر گرفتار، مشترکات فرد و امت، اجل فرد و امت، محاکمه فرد وامت، نامه عمل امت، صحیفه عمل یا کتاب روح، کتاب ابرار و کتاب فجار.

۱۸) نیت و ارزیابی اعمال

برخی از عناوین این فصل عبارتند از: انتظار پاداش از خدا،خدمت به خلق برای خدا، خدمت برای هوی، خلوص نیت و پاداش اخروی، عبادت برای ریا، معنای خلوص عمل، مراتب و درجات خلوص،آفت پذیری اعمال صالحه، حبط عمل بر اثر انحراف، عوامل متفاوت حبط اعمال، پاک شدن گناهان، تکفیر گناهان بر اثر شهادت، توبه دل و زبان، حرکت بین خوف و رجا، تاثیر نفس و بدن در یکدیگر،تثبیت سعادت و شقاوت.

۱۹) قیامت و حکومت عدل الهی

در این فصل این عناوین آمده است: قیامت و اقامه حق،فرمانروایی روز جزا، حکم بر اساس حق و عدل، منشا بیدادگری، ذات مبری از ستم، بی اثر شدن وسایل دنیوی (بستگی ها، قرابت ها،پدران و فرزندان، مال و اولاد) وسایلی در دنیای امروز، فیلمبرداری از صحنه جرم، دستگاه ضبط صوت، شهادت جوارح گناهکاران، اعتراض مجرمین به جوارح خود، پاسخ جوارح به مجرمین، دروغ گویان در دنیا و آخرت، شاهد گناه، خود قاضی روزجزااست، مشترکات افراد و امت ها، امامان گواه امت، شهادت فرشتگان، شهادت زمین، شهادت مسجد برای نمازگزار، شهادت روزها،شهادت نعمت ها.

۲۰) امید به رحمت یا حسن ظن به خدا

آخرین فصل جلد دوم شامل این عنوان ها است: قیامت و احکام الهی،عدل الهی

و محاسبه دقیق، حسن ظن به خدا، بهترین وسیله جلب رحمت، خطر گمان بد به خدا، خطر نومیدی، موازنه خوف و رجا،خودسری و غرور به نام امید، شناخت امید بر معیار اسلام، دعوت بر اساس بشارت و انذار، امید به رحمت و ترس از عذاب، معنای حسن ظن به خدا، ترس از خدا یعنی ترس از گناه، ترس از دادستان عادل، اولیای دین و توصیه بیم و امید.

جلد سوم

۲۱) مکتب پیامبران وایمان به غیب

این کتاب ارجمند به این عناوین و مباحث پرداخته است:

برخی از عنوان های فصل اول از جلد سوم ایمان به غیب، موسی ودعوت فرعون، بنی اسرائیل و کفران نعمت، گوساله پرستی بنی اسرائیل، روز رستاخیز، مشهود شدن فرشتگان، عالم آخرت در ادیان الهی، فرو ریختن پرده ها، قیام قیامت، واکنش دوستی های گناه آلود، دوستی اتقیا و پاکان، اثر دوستی های عمیق، اطاعت ازمخلوق در معصیت خالق، دقت در انتخاب رفیق، رفاقت های پاک صادقانه، مسلمانان بی تفاوت [(بی اعتنا)].

۲۲) کلمه توحید و رستگاری

در این فصل این عناوین آمده است: پیامبران و انسان سازی،ایمان به خدا بزرگترین عامل نجات، معنی کلمه توحید، رابطه توحید با رستگاری، شروط کلمه توحید، توحید در پرستش، مدعیان پاکدلی، پاکدلان بی ادعا، فرزندان در آخرالزمان، معرفت امام برحق، ایمان به قرآن و ولایت علی(ع).

۲۳) قیامت یا روز حساب

فهرست برخی از مباحث این فصل عبارتند از: قیامت یا روز حساب،محاسبه نیت ها، اصحاب یمین و شمال، نامه اعمال در دست ها، اثریک عمل خالص، مراقبت در یک خوی پسندیده، تکرار گناه و خطرارتداد، به فردای خود بیندیش، دستور محاسبه نفس، خرده گیری درحساب، عظیم ترین ساعت در دنیا و آخرت، اسلام و ح

رمت خودکشی

۲۴) نظام تکوین و تشریع

تعدادی از عناوین این فصل عبارتند از: سنجش اعمال خوب و بد،موازنه در نظام کیهان، آسمان ها و میزان، اندازه گیری درآفریده ها، پیامبران و میزان تشریعی، میزان و سخنان مفسرین،موازین تشریع، قیامت و میزان عدل، معنی سنجش اعمال، سنجش ملکات نفسانی، علی(ع) میزان اعمال.

۲۵) حشر پاکان و ناپاکان

در این فصل به این مباحث پرداخته شده است: تمیزخوبان از بدان،قیامت و فرو ریختن پرده ها، نورانیت بر مقیاس اعمال، روسیاهان در محشر، علایم سعدا و اشقیا، نگرانی اهل محشر از حسابرسی دقیق، موقف قضای دیون، چگونگی تصفیه حساب ها، گروه محروم ازمغفرت.

۲۶) صراط دنیا و صراط آخرت

برخی از مباحث این فصل عبارتند از: صراط در روز جزا، از موباریکتر و از شمشیر برنده تر، مقایسه صراط دنیا و آخرت، عبوراز صراط بر معیار اعمال، مشترکات صراط دنیا و آخرت، ایمان به صراط و احساس مسوولیت.

۲۷) شفاعت در نظام تکوین و تشریع

از جمله مباحث این فصل این عناوین است: بحث شفاعت بین علما،شافع کیست و شفاعت چیست؟ شفاعت تکوینی و تشریعی، طبیب یا شفیع شفا، آیا بیمارستان کانون شرک است؟!

۲۸) بهشت و دوزخ

شماری از عنوان های این فصل عبارتند از: بهشت و دوزخ،معادشناسی از کتاب و سنت، غرس درختان در بهشت، روز انقراض عالم، تحول جهان به دود و آتش، برگشت به آغاز خلقت، ابرهای گازی شکل، ماده اولیه جهان، آفرینش جهان نوین، وسعت بهشت برین، گشوده شدن درهای دوزخ، غرفه های بهشت، مشاهده جایگاه ها.

۲۹) بهشتیان و دوزخیان

در این فصل این موضوعات آورده شده است: بهشتیان و دوزخیان،لزوم تعدیل غرایز، شادی پایدار و مداوم، جوانی نافرسودنی،کفار معاند و عذاب دائم، شیعه و شروط آن، بازداشتی های موقت،گروه مخلد در عذاب، خشم دوزخ به دوزخیان، افسوس دوزخیان برگذشته، سلام با محبت بهشتیان.

۳۰) تهیه زاد برای سفر آخرت

در این فصل که پایان بخش کتاب و آخرین فصل جلد سوم است این عناوین آمده است: روح خدا در کالبد آدم، انتقال به عالم نامشهود، رابطه آخرت با دنیا، انسان و سعادت دو جهان ، انسان بصیر و اندیشه آخرت، برگرفتن زاد از دنیا، مرگ یا آغاز سفرآخرت، ناآگاهی مسافر از زمان حرکت، تقوا یا بهترین توشه آخرت،ذخیره قیامت در خدمت به خلق، افسوس مال داران در قیامت، پاداش خدمتگزاران خلق، بدترین ذخیره برای معاد، منت گذاردن و آزاردادن، ابطال عمل با منت و آزار. بدین سان این «سفر قیم » به پایان می رسد و با مرور و عناوینی که گذشت خواننده گرامی به خوبی در می یابد که با مطالعه این کتاب ارزشمند چه سوغات گرانبهایی از این سفر نصیبش می شود. آنان که توفیق حضور درمجالس سخنرانی واعظ شهیر و بلند آوازه این مرز و بوم رانداشته اند، می توانند با خواندن این اثر سودمند خود را در پای منبرهای ایشان در باره معاد بیابند و از امتیازات و اوصافی که منبرهایش داشته بهره برند.

از دیگر امتیازات سخنرانی های مرحوم فلسفی که در این کتاب وسایر آثارش تجلی کرده است به روز بودن سخنان او و عالم به زمان خویش بودن او است و بر پایه این اصل مهم در آیین سخنرانی که در این روایت امام صادق(ع) آمده: «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس » سخن رانده است.

مجله  پیام حوزه  پاییز ۱۳۷۸، شماره ۲۳ معاد از نظر روح و جسم